عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
53
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
باز آمد . و گشتاسب زبان كرده بود ، كه چون از تركستان باز آئى با قضاء حاجت ، تاج و تخت به تو دهم . و برين جمله پشوتن [ 1 ] بن گشتاسپ و جاماسپ وزير را گواه گرفته بود . چون اسفنديار باز آمد ، آن را وفا نكرد و گفت : رستم از فرمان ما گردن كشيده است او را بطاعت آر ، و بسته پيش من آر ! تا تاج و تخت به تو دهم . پس اسفنديار به نزديك رستم رفت . و چون بسر جيحون [ 2 ] هيرمند برسيد ، رستم به خدمت [ 3 ] پيش او آمد . چون او را بديد نماز برد [ 4 ] و گفت بخانهء خويش آمدى و من بندهام ، نزل [ 5 ] نيكو بساخت و پيش او آورد و اسفنديار گفت : مرا فرمان شاه چنانست : كه تو يا [ 6 ] دين زردشتى بپذيرى [ 7 ] و يا با من حرب كنى ، و يا دست دهى [ 8 ] تا ترا بند كنم و پيش شاه برم ، تا چه فرمان بود . رستم گفت : [ 9 ] دين زردشتى نپذيرم ، كه از روزگار كيومرث تا بدين غايت ، اين دين داشتم . اكنون [ 16 ] دين ديگر نگيرم . اما دست ببند دادن هم واجب نكند ، كه همه دشمنان ايران را من و پدر من و جد من به بند آوردهايم . زشت باشد چو من مردى دست ببندد . و حرب
--> [ ( 1 - ) ] هر دو نسخه : بسوين ؟ كه صحيح آن پشوتن به كسرهء اول و نسخهء چهارم است و در اوستا UNAT - OHSEP بود يعنى محكوم تن ( حواشى برهان 411 ) [ ( 2 - ) ] جيحون در اين جا بمعنى مطلق درياست . [ ( 3 - ) ] ب : پيش آمد . [ ( 4 - ) ] نماز بردن تعظيم و سجده كردن باشد فردوسى گفت : جهان را به مهر وى آيد نياز * به ايران و توران برندش نماز ( شاهنامه 2 ر 2 ) [ ( 5 - ) ] نزل به ضمهء اول و سكون دوم ضيافت و مهمانى [ ( 6 - ) ] ب : يا تو ؟ [ ( 7 - ) ] ب : بپذير . [ ( 8 - ) ] ب : و يا دست تا ترا . [ ( 9 - ) ] ب : گفت مادين .